محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

805

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

كوفى چهار درم نبات سفيد شانزده درم بعد از سحق بليغ بروغن كاو چرب نموده بعد از يك روز با سه وزن عسل سفيد مصفى بسرشند [ جوارش بلادر مسمى بجوارش مسمن ] جوارش بلادر مسمى بجوارش مسمن فربهى اورد و طعام هضم كند و اشتهاى طعام اورد و بواسير و سپرز را سود دارد صنعت آن زنجبيل ده درم دارفلفل سه درم فلفل دو درم شيطرج هندى دو درم شقاقل پنج درم فانيذ شصت و پنج درم مغز كردكان كنجد مقشر از هريك بيست درم بلادر پوست جدا كرده پنج عدد بلادر را كوبيده در پارچه نازكى كرده در يك اوقيه روغن كنجد بمالند تا شيرهء آن برايد و صافى نموده ادويه را كوفته بيخته بان روغن چرب نموده فانيذ را در آب بكذارند و بقوام آورده ادويه را بان بسرشند تا منعقد كردد به همان كرمى بر كنج ران ضماد نمايند اسهال صفرا كنند و بر بالاى ناف اسهال سودا و بر وركين و تهىكاه اسهال بلغم و هرگاه با آب سرد بشويند قطع اسهال شود جوارش بلادر جهت رياح بواسير و تقويت باه و هضم طعام نافع است و موافق مزاج پيران است صنعت آن زنجبيل دو سير طبى دارفلفل سر سير شيطرج هندى در هر شقاقل پنج سير فانيذ چهار صد و پنجاه مثقال مغز كردكان مقشر كنجد مقشر از هريك ده مثقال ده عدد بلادر را كوبيده در سه اوقيه روغن كنجد خيسانيده بدست بمالند و صافى نموده ادويه را بان چرب نموده يك وزن و نيم فانيذ را بقوام آورده جوارش سازند شربتى يك درم [ فصل در بيان ساير تراكيب بلادر ] [ حلواى بلادر منقول از خلاصة التجارب ] حلواى بلادر منقول از خلاصة التجارب كفته كه از مخترعات اهل هند است و در منافع قريب بجوارش بلادر است صنعت آن عسل بلادر يك جزو روغن كنجد تازه دو جزو درهم نموده آرد ميده را بان بريان كنند آن مقدار كه دستور حلوا است پس به قدر كفاف عسل بران ريخته برهم زنند و هنكام فرود اوردن فلفل زنجبيل دارچينى بسباسه باديان جوزبوا قرنفل از هريك جزوى سائيده بيخته بر آن ريزند و نيكو برهم زنند و فرود آورده در ظرف چينى نكاه دارند هر روز مقدار ده مثقال تناول نمايند دل بهرهء بلادر از صنعت اطباى هند است و منافع بسيارى از براى آن ذكر كرده‌اند و كفته‌اند نافع است از براى اكثرى از امراض مزمنه و بايد كه غذاى نوشندهء آن كوشت بريان بروغن كاو باشد ميفرمايند كه هرگاه بلادر در مركبات خورده شود واجب است پرهيز از خوردن كوشت چه بلادر مفسد كوشت است چه در خارج و چه در بدن و لهذا با وجود آنكه آن را ترياقيت قوى است در ترياق فاروق كه كوشت افعى درو داخل است نكرده‌اند صنعت آن بلادر يك سير پوست هليله زرد نيم سير موتهه يعنى سعد نيم سير دارفلفل فلفل سياه فلفلمويه از هريك سدس سيرى قرنفل نه دام كل دهاوه پنج سير قند سياه دو وزن همه ادويه را نيم كوفته قند را باب كرم حل كرده همه را در ظرف كلى مستعمل كرده در سركين است دفن كنند تا نبيذ شود و چون نبيذ شد بپالايند و به كار برند و اين را اكر عرق كشند بهتر است دواء السنة اين دوا جوارش بلادر است و جوارش اسكندر نامند به جهت آنكه از براى اسكندر ترتيب داده‌اند چون در تمام سال استعمال مىشود آن را دواء السنة ناميده‌اند و آن را جوارش بلادر است و جوارش اسكندر نامند به جهت آنكه از براى اسكندر ترتيب داده‌اند چون در تمام سال استعمال مىشود آن را دواء السنة ناميده‌اند و آن را جوارش الملوك نيز نامند خواص آن چون يك ماه خورده شود موى سفيد را سياه كند و چون تمام سال مداومت كرده شود معده را قوت دهد باصره را قوى كرداند و لكنت را از زبان و برودت اعصاب و عروق را به‌برد و در تنقيه كرده و مثانه و باه و قوت هاضمه و قوت حفظ و رفع امراض بلغمى و سوداوى و جذام و برص و بواسير و حفظ حرارت غريزى بىنظير است صنعت آن پوست هليله كابلى هليله سياه امله منقى از هريك سى و هشت مثقال پوست بليله شونيز از هريك بيست و چهار مثقال فلفلى سياه دارفلفل از هريك بيست و دو مثقال زنجبيل فلفلمويه نارمشك قاقله صغار از هريك دوازده مثقال كبابهء چينى بلادر منفى از هريك شش مثقال بزغنج بيست و چهار مثقال اشق دوازده مثقال مويز منقى مغز تخم خيار از هريك هفت مثقال نبات سفيد شش صد مثقال ادويه كوفته بيخته با نبات بسرشند و سه صد و شصت و پنج قسمت كرده اقراص سازند و هر روز يك قرص را تناول نمايند و در نسخه ذخيره پوست هليله زرد و بزغنج و مويز و تخم خيار نيست و در نسخه ديكر اشق و شونيز داخل ندارد و در نسخهء ديكر سعد كوفى و افسنتين از هريك دوازده مثقال داخل است و در نسخه ديكر وزن فلفل بيست مثقال و تخم خيار بيست و چهار مثقال است [ دهن البلادر از تاليف قدما است ] دهن البلادر از تاليف قدما است به جهت بواسير و جميع امراض بارده و تحليل رياح غليظه عظيم النفع است صنعت آن اشق افيون زرنب بسفايج فستقى حب بلسان مغز بادام مقشر خربق سفيد فلنجه شيطرج هندى از هريك شش مثقال قرنفل جوزبوا زنجبيل خولنجان دارچينى بلادر جندبيدستر از هريك پنج مثقال سعد كوفى برك مورد مرزنجوش حلبهء اسپند حبة الخضرا حب الخروع از هريك ده مثقال اشنه ورق الغارنوفرا سپستان از هريك چهار مثقال عسل مصفى روغن كاو نفط سفيد روغن ياسمين قطران روغن حب الخروع دهن الغار از هريك سيزده مثقال زيت سفيد سه صد و پنجاه مثقال آب صافى هزار مثقال باتش ملايم بجوشانند تا آب برود و روغن بماند در شيشه نكاه دارند دهن بلادر ديكر جهت استرخاى عصب و فادنج و لقوه و امراض بارده نافع است و بنهايت محلل رياح است صنعت آن سنبل الطيب دانه هيل‌بوا فلفل وج تركى شيطرج هندى راسن دارفلفل جوز القى بلادر ايرسا رازيانه قسط تلخ بوزيدان زرنباد درونج عقربى از هريك پانزده مثقال نيم كوفته با شير و آب از هريك پانصد مثقال روغن كنجد دويست و پنجاه مثقال بجوشانند تا آب و شير برود و روغن بماند در شيشه به احتياط نكاه دارند عرق بلادر جميع امراض باردهء بلغميه و اوجاع مفاصل و تشنج امتلائى بارد و پيران را موافق صنعت آن بلادر پوست هليله كابلى زردچوبه از هريك دو و نيم اثار هندى سير يك دانه كه بهندى يك پوئيه نامند نيم اثار و نيم پار قند سياه بيست و در اثار اقماع بلادر را دور كرده زردچوبه را نيم كوفته تمام اجزا را در خم كرده آب كرم به قدر لائق بران ريزند و سر آن را بسته در سركين اسپ دفن كنند تا به جوش آيد و فرو نشيند كه علامت رسيدكى آن است پس آن را عرق كشند كه شش اثار برايد و باز آن را عرق كشند كه ذو اثار برايد شربتى از آن دو درم و هر روز اندك‌اندك مقدار ثلث درم بيفزايند تا به هشت نه درم كه مقدار دو توله است برسد و بعد از آن شروع بكمى نمايند به همان ترتيب كه افزوده‌اند تا به دو درم برسد و بايد كه ناشتا بخورند بلكه هر روز يك نان روغنى بىنمك آورده بروغن كاو چرب نموده اول يك لقمه از آن نان بخورند و بالاى آن عرق را و تتمهء نان را بالاى آن ميل فرمايند هر وقت سوزشى در اندرون معلوم كردد چيزى تناول نمايند زائل ميكردد و اين عرق اشتهاى طعام مىآورد و تقويت باه مىفزايد و بايد كه از ترشى و بادى خوردن كوشت بسيار اجتناب نمايند مزيد العمر از مخترعات صاحب خلاصة التجارب صنعت آن بلادر يك جزو كنجد سفيد مقشر دو جزو فلفل قرنفل دارچينى از هريك سه جزو مشك خالص نصف جزو پوست هليله بليله امله منقى از هريك چهار جزو تخم جوز مائل نصف مجموع ادويهء